مرتضى راوندى

84

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شرط عدالت آن است كه امامت منصبى دينى است و در صورتى كه شرط عدالت در مناصب ديگر منظور مىشود ، پيداست كه به طريق اولى بايد امامت هم بدان مشروط گردد ، و شرط كفايت بدان‌سبب است كه او بايد در اقامه و اجراى حدود شرعى و كيفر دادن گناهكاران و هنگام پيش آمدن جنگها گستاخ و دلاور و با بصيرت ، امور جنگى را بر عهده گيرد ، به عصبيت و احوال جمعيتها و طوايف مردم آشنا باشد و در ممارست امور سياست توانا و نيرومند ، تا بدين‌صفات بتواند امورى را كه به وى رجوع مىشود از قبيل حمايت دين و جهاد با دشمن و اقامه و اجراى احكام و تدبير مصالح عموم ، از روى صحت انجام دهد ؛ و اما شرط سلامت حواس و اعضاء كه نبايد ناقص و از كارافتاده باشند از قبيل ديوانگى و كورى و كرى و گنگى و فقدان هر عضوى كه در عمل مؤثر باشد . « 118 » « بعضى معتقدند كه حضرت محمد ( ص ) در سقيفهء بنى ساعده فرمودند كه : « ائمه از قريش است . » بنابراين « نسب » نيز بايد در خلافت مراعات شود ، ولى چنان كه تاريخ نشان داد قريش نيز در مسير زمان به ضعف و زبونى و فساد گراييدند . به همين علت ، برخى از محققان معتقد به نفى شرط نسب قريشى هستند و چنين شرطى را با دموكراسى اسلامى معارض مىدانند . » « 119 » امامت « كلمهء امام در زبان عربى به معنى كسى است كه مردم به او بگرايند و از او تبعيت و اخذ دستور كنند . . . در باب اينكه چه كسانى استحقاق امامت دارند و امام به چه ترتيب بايد تعيين شود و اينكه آيا امامت واجب است يا نه و در آن واحد يك امام كافى است يا ائمهء متعدد ، بين فرق مختلفهء اسلامى اختلاف است . عموم فرق اسلامى غير از يك فرقه از خوارج و دو نفر از رؤساى معتزله ، امامت را واجب مىدانستند . فرقهء نجدات از خوارج مىگفتند اصلا امامت واجب نيست . مردم خود بايد بر سبيل حق و به حكم قرآن با يكديگر معامله كنند . ابو بكر اصم ، از قدماى معتزله ، مىگفت در مواقعى كه عدل و انصاف بين مردم حاكم است ، به وجود امام احتياجى نيست ، فقط موقعى كه ظلم بروز كند ، امامت واجب مىشود . هشام فوطى ( از معاصرين مأمون خليفه ) ، يكى ديگر از معتزله ، بر خلاف ، عقيده داشت كه امامت در موقع حكومت عدل در بين مردم واجب است تا امام شرايع الهى را اظهار نمايد . در موقع ظهور ظلم ممكن است ظلم‌كنندگان از او اطاعت نكنند و وجود او موجب مزيد فتنه شود . . . . جميع فرق شيعه و اهل سنت و بعضى از فرق معتزله و اكثريت مرجئه امامت را در غير قبيلهء قريش صحيح نمىدانند ، ولى تمام خوارج و اكثريت معتزله و بعضى از مرجئه مىگويند هركس به اقامهء احكام قرآن و سنت پيغمبر قيام كرد ، خواه قريشى باشد خواه از ساير قبايل عرب و خواه از بنده‌زادگان ، مىتواند به مقام امامت برسد ، ولى شيعه بالاختصاص امامت را حق بنى هاشم مىشمارند . راونديه يعنى شيعهء آل عباس ، به امامت فرزندان عباس بن عبد - المطلب ، عم حضرت رسول ، و علويه به امامت اولاد على قائلند . . . عده‌اى وجود بيشتر از يك

--> ( 118 ) و ( 119 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ، ج 1 ، ص 380 به بعد .